X
تبلیغات
انقلاب
نگاهی برمعنای انقلاب وتحلیل مفاهیم وزمينه هاي شكل گيري ان
 الف) چیستی انقلاب: انقلاب ازنظرلغوی به معنای تغیر شکل وازنظرسیاسی واجتماعی به معنای دگرگونی در ساختار سیاسی واجتماعی جامعه است .ب) بیشنه تاریخی مفهوم انقلاب: بحث ازبدیده انقلاب بی گمان بحث تازه ی نیست افلاطون وبه ویزه ارسطو که ازبنیان گذاران علم سیاست بوده انداز نخستین نظریه بردازانی هستندکه عوامل موثر بر انقلاب رابررسی کرده اندواین بررسی همچنان تابه امروز ادامه دارد.دردوران معاصرنیزاندیشمندان مختلفی درباره ی انقلاب های سیاسی واجتماعی به بحث برداخته که هریک ازمنظری خاص موضوع انقلاب راتحلیل کرده اندکه ازمیان ان ها می توان به دیدگاه های هانیتگتون واسکاچبول اشاره نمود.درمیان اندیشمندان معاصرنیز میتوان ازدیگاه های شهید صدروشهید مطهری یاد کرد. ج)تعاریف مختلف ازانقلاب:نظریه بردازان حوزه انقلاب هریک برمبنای خاص تعاریف مختلفی از انقلاب به دست داده اند.برخی براساس نیات انقلابیون برخی بر بایه بیامده های انقلاب وباره ای براساسفرایند انقلاب ان را تعریف نموده اند.ازمیان معروفترین تعاریفی که مبتنی برنتیجه انقلاب است میتوان به تعریف سامول هانتینگتون اشاره کرد:انقلاب یک دگرگونی سریع بنیادین وخشونت امیزداخلیدر ارزش ها واسطورهای مسلط بر جامعه نهادهای سیاسی ساختاراجتماعی رهبری وفعالیت های حکومتی وسیاست های ان هاست.د)گونه های مختلف انقلاب:انقلاب ها بر دوگونه سیاسی واجتماعی اند.انقلاب سیاسی تغییردرساختارهای سیاسی بدون تغییردرساختاراجتماعی است حال ان که انقلاب اجتماعی تغییر درساختارهای سیاسی واجتماعی واقتصادی جامعه رادربرمی گیردبه عنوان مثال انقلاب مشروطیت درایران رامیتوان ازجمله ی انقلاب های سیاسی دانست وهمچنین میتوان ازانقلاب اسلامی ایران له عنوان یکی اانقلاب های بزرگ اجتماعی یاد کرد.ه)خصوصیات انقلاب:انقلاب های که بابیروزی همراه می شوندویژگی های دارندکه ان هاراازدیگرتحولات سیاسی واجتماعی متمایزمی کند:۱ـانقلاب هادرروندشکل گیری خود بایدچندمرحله راطی کنندالف :براندازی ب:جابجای قدرت ج:باکسازی مهرهای اصلی حکومت قبلی د:تثبیت نظام جدیدسازندگیوتحقق ارمان های انقلاب.۲ـباوجودسریع وناگهانی بودن انقلاب روندشکل گیری ان نسبتاطولانیست.۳ـدرروندانقلاب اصولا اعمال زوروخوشونت به گونه متقابل صورت می گرد.۴ـدرانقلاب بخش عمده ازجمعیت به شکلی موثربسیج می شوند.۵ـمشارکت مردمی درانقلاب مستلزم عناصری مانند:سازماندهی ورهبری وایدولوژی است وهرچه این ایدولوژی قوی ترباشدبسیج گروها گسترده ترخواهدبود.۶ـتغییرات انقلاب عمیق وزیربنایی است.درانقلاب اصولا نظام تغییرمی کندنه اینکه درنظام تغییرات ایجادشود.۷ـوجودمستمراگاهی به مفهوم ادراک وتحلیل ان موجب بی ریزی حرکت های مداومی می گرددکه به تدریج وطی مراحلی انقلاب رابه وجود می اورد. و)تفاوت انقلاب بامفاهیم مشابه اجتماعی:الفـ :کودتا:کودتااقدام گروه محدودی ازنیروهای حاکم برای رسیدن به قدرت وکنارنهادن حاکمی است که در راس قدرت قرار داردکودتاجیان ازپیکره نظام حاکم برمی خیزندوپایگاه مردمی ندارنددرحالی که عنصراصلی انقلاب خزدمردم اند.کودتادرجوامعی رخ می دهد که در ان ها ارتش نقش اصلی رابرعهددارددرحالی که درانقلاب مردم نقش اصلی را برعهده دارند.درکزدتاساختارنظام باقیست وفقط اداره کننده ان تغییرمی کند.درکودتاهااصزلا عزامل بیگانه دخالت دارند درحالی که درانقلاب این جنین نیست.ب)جنبش:جنبش مفهومی است که نسبت به سایرمفاهیمازحیث معنایی به اصلاحات وانقلاب نزدیک است.درواقع جنبش بسترتحول درجامعه راشکل می دهدواین تحول می تواندبه اصلاحات یاانقلاب بدل شود.تفاوت عمده جنبش با انقلاب واصلاح درشیوه اجرایی ورفتاری ونیز هدف نهایی است.۳)اصلاح{رفرم}:اصلاح یارفرم تغییرات ارام وتدریجیومسالمت امیزروبنایی۰ دریک نظام است که درجامعه متعادل اتفاق می افتداین تغییرات معمولا ازسوی دولتمردان وبرای جلوگیری از انقلاب ایجادمی شودوپایگاه مردمی ندارد.دراصلاحات ماننئانقلاب خشزنت دیده نمی شود.۴)شورش:شورش حرکتی مقطی دراعتراض به موضوعی خاص است.شورشیان غالبا نارسایی موجودرانه به نهادهاوساخت های اجتماعیبلکه به افرادنسبت می دهندازاین روهدف ان ها محدودبه ازمیان برداشتن فردیازودزن موضوعی خاص درحکومت است بی انکه ترتیب نظام سیاسی واجتماعی راتغییردهند.هدف شورش اعتراض به وضع موجوداست ازاین روهرگاه شورشیان به تغییردرنظام سیاسی واجتماعی بیندیشندوطرحد هرجند مبهم برای اینده داشته باشندحرکت ان هاجنبه انقلابی دارد. ز)شرايط وعوامل انقلابي:۱:نارضايتي عميق ازوضع موجود:نخستين عامل مهم درشكل گيري هر انقلاب نارضايتي عميق ازوضع موجوداست.عوامل مختلفي درشكل گيري نارضايتي اثرگذاراست البته بايددرنظرداشت كه هرگونه نارضايتي منجربه انقلاب نمي شودامازماني اين نارضايتي تشديدمي شودكه اعضاي جامعه اميدي به بهبودوضع موجود نداشته باشند.۲:ظهوروگسترش ايدولوزي جايگزين:هرتغييروتحولي درسياست وحكومت افزون برنارضايتي نيازمندايدولوزي جايگزين براي تغييرحكومت است.انقلاب هاي كه دران ها يك ايدولوزي واحدوسازگارباويزگي هاي فرهنگي ان جامعه گسترش يابدزودتر فراگيرمي شود وبسيج توده هارادربي دارد.ازسوي ديگراين گونه انقلاب هاسريع تربه بيروزي مي رسندوثبات بيشتري دارند.۳:گسترش روحيه انقلابي:روحيه انقلابي بديده روان شناختي ومرحله ي بالاترازنارضايتي ازوضع موجوداست.مرادازاين روحيه به وجودامدن حس برخاشگري عليه نظام سياسي است.باداشتن چنين روحيه اي است كه فرداعتماد به نفس مي يابدودرمقابل راه حل هاي اصلاح گرايانه ونيز سياست هاي سركوب گرايانه حكومت مي ايستد.ازاين روتاهنگامي كه اين بديده روي نداده هرچندشرايط ديگرمهياباشدانقلابي به وقوع نمي بيوند.۴:رهبري ونهادهاي بسيج گر:چنان چه سه عامل ايجاد انقلاب يادشده درسطح جامعه ومردم بديدارگرددامارهبري ونهادهاي بسيج گردرجامعه وجودنداشته باشدانقلاب به بيروزي نخواهدرسيد به بيان ديگرانقلاب براي بيروزي نيازمندرهبري است كه بتواند بافعال سازي نارضايتي هاومطرح كردن ايدولوزي جايگزين وهدايت روحيه انقلابي انقلاب رادرجهت تحقق اهدافش به بيش برد.                                              
+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 21:30  توسط علی کرمی  | 

گفتگو پیرامون موضوع این نوشتار مبتنى بر یک سلسله فرض‏هاست; از جمله پذیرش این مطلب که اسلام با سیاست آمیخته است و این دو یکى هستند. مساله دیگر بحث قلمرو دین است. بحث در این است که سرشت و ماهیت دین نسبت‏به تغییرات اجتماعى و انقلاب چیست‏به دیگر سخن، آیا قلمرو و گستره دین شامل پدیده‏هایى چون انقلاب نیز مى‏شود؟ و آیا دین مانع انقلاب است‏یا برانگیزاننده آن؟

دیدگاه‏هاى متعددى پیرامون این مساله وجود دارد. برخى مذهب را صرفا براى پاسخگویى به نیازهاى روحى و فردى قلمداد مى‏کنند. بر اساس این پندار، دین یک سلسله تعالیم اخلاقى و پند و اندرز است. در این رویکرد، دین نظامى از باورها و ایده‏هاى مجزا و فارغ از موقعیت‏هاى اجتماعى و سیاسى جامعه است. این تلقى بیشتر با آیین تحریف شده مسیحیت و تحولات پس از رنسانس، که منجر به جدایى دین از سیاست ‏شد، منطبق است. اسلام با این نگرش به شدت مخالف مى‏باشد.

دیدگاه دیگر نسبت‏به دین نگرش محافظه‏کارانه دارد. تحلیل مارکسیستى از دین در این چارچوب قابل ارزیابى است. بر اساس این رویکرد، دین تنها در خدمت‏برخى از اقشار جامعه مى‏باشد. یکى دیگر از دیدگاه‏ها نگرش مثبت و خلاق نسبت‏ به دین است. (2)

بر اساس این رهیافت، دین کارکردهاى مؤثرى از خود در عرصه اجتماع باقى مى‏گذارد و دربردارنده راهبردهایى به منظور تاثیرگذارى بر همبستگى و یکپارچگى اجتماعى و تنظیم زندگى انسان در عرصه اجتماع است. بر اساس این دیدگاه، مذهب مى‏تواند میزان خشونت در جریان انقلاب را افزایش دهد. انقلاب فرانسه با هدف جدایى دین از سیاست صورت گرفت. لذا، در تکوین این انقلاب، آیین مسیحیت نقشى نداشت و رهبران این انقلاب نه تنها دخالت مذهب را در امور سیاسى منع مى‏کردند، بلکه بر اساس فرهنگ منتج از تحولات پس از عصر نوزایى، مذهب را صرفا در قلمرو مسائل شخصى قلمداد کردند. (3)

همچنین در صدد تبیین این مساله هستیم که انقلاب اسلامی نقطه مقابل انقلاب فرانسه است. ریشه این انقلاب از اسلام است و با هدف احیاى دین و حاکمیت ارزش‏هاى دینى در عرصه اجتماع شکل گرفت.

خطوط کلى اسلام و انقلاب اسلامى


اسلام مبتنى بر یک نظام ارزشى است. در این نظام ارزشى، ویژگى‏ها و مشخصه‏هاى جامعه سیاسى آرمانى عرضه شده است. رهبران دینى بر اساس نظام ارزشى، شیوه‏ها و راهکارهاى عملى دگرگون‏سازى جامعه در جهت دستیابى به جامعه آرمانى را ارائه مى‏دهند. اسلام در کارپردازى روش‏ها و شیوه‏ها، در مقایسه با سایر مکاتب، ملاک‏ها و معیارهاى ویژه‏اى دارد که با آنچه امروزه در جهان متداول است، متفاوت مى‏باشد. حرکت در چارچوب اسلام و حاکمیت اخلاق و اینکه اسلام استفاده از هر وسیله در جهت دستیابى به هدف را مجاز نمى‏شمرد، از خطوط کلى حاکم بر این شیوه‏هاست.

قرآن کریم بسیارى از ابعاد نظام آرمانى اسلام را مشخص کرده است. تاریخ سراسر مبارزه شیعه نیز الهام‏بخش جامعه ایرانى در خلق انقلاب اسلامى بود. ارائه درک صحیح، دقیق و سازنده از تاریخ اسلام و تحول، موجب دگرگونى فکر و اندیشه مردم است. به اعتقاد برخى از محققان، محرک اصلى ایجاد انقلاب در ایران روح حاکم بر تفکر و جهان‏بینى اسلامى بود. پیش از ایجاد انقلاب جمعى در عرصه اجتماع، انقلاب فردى در درون رخ مى‏دهد. (4)

قرآن کریم مى‏فرماید: مردم و جامعه تغییر نمى‏کنند، مگر آنکه خود افراد یکایک تغییر و تحول یابند. (5)

ازآنجا که در جهت ایجاد انقلاب در اندیشه، باید در جهان‏بینى و وضعیت روحى جامعه تحول ایجاد شود، از رسالت‏هاى مهم پیامبران و رهبران الهى‏علیهم‏السلام دگرگونى فکر و اندیشه است.

نظام اعتقادى اسلام نقش مهمى در موضع‏گیرى انسان در عرصه اجتماع دارد. هر چه اعتقادات و باورهاى جامعه از استحکام منطقى بیشترى برخوردار باشد نقش فعال‏ترى در مواجهه با مشکلات و مصایب ایفا مى‏کند، روح حقیقى توحید نفى فراعنه و طواغیت را در پى دارد و در رویارویى و مبارزه با شرک و ظلم قدرت مقاومت و پایدارى مى‏دهد. یکى از نویسندگان خارجى معتقد است که عقاید تشیع به‏گونه‏اى است که عناصر مبارزاتى و نیروى انقلابى به نحو چشمگیرى در آن وجود دارد و مقاومت علیه‏مقتدرترین‏ظالم‏هاراتوجیه‏مى‏کند. (6)

اعتقاد به حیات اخروى، الهام‏بخش مبارزه در چارچوب آرمان شهادت‏ طلبى و رسیدن به فوز عظیم و یا پیروزى و اجراى حدود الهى در جهان است. نبوت و امامت نیز گویاى سیره رفتارى و گفتارى رهبران دینى به عنوان اسوه و راهنماى مردم به شمار مى‏رود. زندگى سراسر مبارزه و جهاد ائمه اطهارعلیهم‏السلام در تاریخ پرافتخار تشیع، درس بزرگى براى پیروان آنان در طول تاریخ است. از این‏رو، تحولات انقلاب در طول تاریخ پس از عصر غیبت ریشه در قیام عاشورا و موضع‏گیرى سیاسى - مبارزاتى ائمه‏علیهم‏السلام دارد.

نظام حقوقى اسلام، ضرورت حاکمیت الهى در جامعه و ایجاد حکومت، عنصر اجتهاد و نهاد مرجعیت، ابوابى چون جهاد، امر به معروف و نهى از منکر نقش مهمى در اتخاذ روش‏هاى انقلابى در مواجهه با حکام غیردینى دارد. در نظام تربیتى اسلام نیز عناصر مهمى براى مواجهه با طواغیت وجود دارد. استاد شهید مطهرى‏رحمه الله معتقد است که نفى روحیه تمکین و سازش و در مقابل، واجد روحیه پرخاشگرى بودن، طرد و انکار از زمینه‏هاى مهم عصیان و مقاومت علیه رژیم‏هاى ضد دینى به شمار مى‏رود. (7)

شعارهاى آرمانى اسلام از قبیل آزادى، برابرى، برادرى و عدالت ‏خواهى از ملاک‏هاى مهم نظام تربیتى اسلام است که با اهداف مشخص، افراد جامعه را در گسستن زنجیرهاى اسارت و بردگى یارى مى‏دهد.

در یک نگرش کلى کارکردهاى مهم ایدئولوژیک دین از سویى، به چالش طلبیدن وضع موجود جامعه و از سوى دیگر، ترسیم آینده‏اى مطلوب و آرمانى و ارائه راهکارهایى براى حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب است.

‏اسلام ‏زدایى ‏رژیم ‏گذشته‏ و واکنش ‏نیروهاى‏ مذهبى


در روند شکل‏گیرى انقلاب در ایران، اسلام‏زدایى رژیم گذشته به مثابه یکى از شاخص‏هاى متمایز کننده آن به شمار مى‏رود. بر اساس اندیشه شیعى، حکام سیاسى، فاقد مشروعیت‏حکمرانى مى‏باشند. با شکل‏گیرى جنبش‏ها و نهضت‏هاى اصلاح و احیاى دینى، طى صد سال اخیر، اسلام از موانع عمده در مقابله با استعمار و استبداد به شمار مى‏رفته است. در عصر حاکمیت پهلوى، این رژیم، که با مساعدت استعمارگر انگلیس روى کار آمده بود، اسلام‏زدایى و سنت‏ستیزى از اصول ثابت‏سیاسى‏اش محسوب مى‏شد. محورهاى عمده اسلام‏زدایى رژیم گذشته را مى‏توان در موضوع‏هاى ذیل برشمرد:

ملى‏گرایى


از آنجا که دین در جامعه عامل همبستگى به شمار مى‏رفت و با امیال رژیم گذشته سازگار نبود، لذا، درصدد برآمد با تاکید بر ملى‏گرایى ناسیونالیسم، آرمان دیگرى را که در همبستگى ملى، کارکردهایى مشابه دین اسلام ایفا مى‏کند جایگزین آن نماید. از این‏رو، فلسفه سیاسى آن رژیم بر اساس ملى‏گرایى استوار گردسده بود. ملى‏گرایى داراى دو جنبه داشت: از سویى، اسلام‏زدایى را وجهه همت‏خود قرار مى‏داد و از سوى دیگر، به تبلیغ باستان‏گرایى مى‏پرداخت. محورهاى مهم باستان‏گرایى، که در جهت اسلام‏ستیزى مطرح شده است، بر سیاست‏هاى ذیل استوار بود:

الف اسطوره‏سازى ملى: تکیه بر پیشینه تاریخى، راهى در جهت کسب مشروعیت رژیم تلقى مى‏شد و شاه به عنوان مظهر وحدت ملى و حافظ ایران‏زمین معرفى مى‏گردید. (8)

ب برگزارى جشن‏ها و یادبودهاى واهى: در عصر پهلوى اول، یادبود هزاره فردوسى با هدف تاکید بر زبان فارسى، ملیت ایرانى و آیین زرتشتى و شاهنشاهى در مقابل دیانت اسلام مورد تاکید قرار گرفت و در عصر پهلوى دوم، جشن‏هاى 2500 ساله با تبلیغات فراوان داخلى و خارجى و با هزینه هنگفت در تخت جمشید برگزار شد که منجر به واکنش شدید حضرت امام خمینى ‏رحمه الله و مجامع و محافل مذهبى در داخل و خارج گردید. (9)

ج بازنویسى تاریخ باستان: رژیم گذشته در جهت فراموشى و تحقیر فرهنگ و تمدن اسلامى، به بازنویسى آثار تاریخ باستان اقدام کرد و کوشید تاریخ 2500 ساله به‏گونه‏اى نوشته شود که دوره اسلامى کمرنگ، حقیر و عامل عقب‏ماندگى جامعه قلمداد گردد.

د تاکید بر زبان فارسى و حذف واژه‏هاى عربى: یکى از ابعاد باستان‏گرایى احیاى زبان فارسى کهن و حذف واژه‏هاى عربى بود. هدف از این اقدام، انقطاع فرهنگى جامعه با پیشینه دینى آن بود. این سیاست در بسیارى ازکشورهاى اسلامى و از جمله ترکیه اعمال شد، اما در ایران با مقاومت اندیشمندان دینى و مردم مواجه گردید و به شکست انجامید.

تخریب عقاید و تضعیف ایمان مردم


القاى شبهه با هدف تضعیف فرهنگ دینى یکى از اقدامات رژیم گذشته بود. رژیم با استخدام نویسندگان، احکام دینى را در قالب مکتوباتى چون رمان و داستان به استهزا مى‏گرفت و با انتشار کتاب‏هایى، که توسط مستشرقان و غربزدگان نوشته مى‏شد، در القاى بى‏دینى، پوچ‏گرایى و شبهه تلاش داشت. از دیگر اقدامات رژیم، تضعیف اندیشمندان دینى و مراجع بود. نگارش مقاله «رشیدى مطلق‏» در حمله به رهبر انقلاب در سال 1351 از جمله این اقدامات مى‏باشد. نگارش این مقاله موجب واکنش مردمى و رخداد قیام‏19 دى و شتاب گرفتن انقلاب در ایران گشت.

جایگزینى قوانین عرفى به جاى قوانین اسلامى در محاکم قضایى، از دیگر اقدامات رژیم در جهت اسلام‏زدایى بود که از سال 1305 آغاز گردید و تا پیروزى انقلاب تداوم و تعمیق یافت. (10)

دامن‏زدن به فساد و فحشا از دیگر اقدامات رژیم قبل در این جهت‏بود که با هدف بى‏تفاوت‏سازى و انفعال نسل جوان جامعه شکل مى‏گرفت. (11)

تقویت ادیان ساختگى و تحریک اقلیت‏هاى دینى از دیگر مظاهر اسلام‏زدایى آن رژیم به شمار مى‏رفت. گسترش روابط با اسرائیل و حمایت از بهاییان نیز از سیاست‏هاى مهم آن رژیم بود که موجب اعتراض شدید حضرت امام خمینى ‏قدس سره قرار گرفت.

وابستگى و غربزدگى


در حالى که در منابع دینى بر نفى سلطه کفار بر مسلمانان تاکید شده است و در قرآن کریم، مسلمانان از روابطى که منجر به نفوذ و استیلاى کفار بر جوامع اسلامى باشد برحذر داشته شده‏اند، (12)

رژیم پیشین با حمایت دول استعمارى روى کار آمد. از این‏رو، به آنها وابسته بود و فرهنگ غرب را در ایران رواج مى‏داد. تصویب قانون کاپیتولاسیون در سال‏1343، که موجب اعتراض گسترده امام خمینى ‏رحمه الله و مردم شد، از نمونه‏هاى مهم این امر به شمار مى‏رود.

رهبرى


رهبرى از دیگر شاخص‏هاى اسلام در انقلاب ایران محسوب مى‏شود. رهبرى این انقلاب در شخصیت امام خمینى ‏رحمه الله تبلور یافته بود. رهبرى در حرکت انقلابى، نقش هماهنگ‏کننده اصلى نیروهاى درگیر را ایفا مى‏کند. در رویکرد نظرى، درباره نقش رهبرى در انقلاب‏ها دیدگاه‏هاى متفاوتى وجود دارد. برخى آن را از جنبه روان‏شناختى مورد ارزیابى قرار مى‏دهند که متاثر از روانکاوى فروید است.

ریمون آرون مردم جامعه را از نظر فکرى به سه دسته کلى تقسیم مى‏کند:

دسته اول: تولیدکنندگان اندیشه و نظریه‏پردازان انقلابى;

دسته دوم: انتشاردهندگان آن و کسانى که به اشاعه، ترویج و توزیع اندیشه‏هاى دیگران مى‏پردازند.

دسته سوم: مصرف‏کنندگان آن.

رهبر، نظریه‏پرداز انقلاب است و ویژگى‏هاى شخصیتى او،قدرت‏ونفوذکلامش‏ازعوامل‏مهم‏جلب‏وفادارى‏مردم‏مى‏باشد. (13)

ضرورت وجود رهبرى در مبانى اندیشه سیاسى اسلام، امرى انکارناپذیر است. حکومت و پیشوا، هر دو، از ضروریاتى‏اند که صرف‏نظر کردن از آن ممکن نیست. از بین بردن موانع استفاده از شیوه‏هاى مشروع (نه تحمیلى و قهرى) و پیشبرد مبارزات در قالب مفاهیم اسلامى براى افراد جامعه قابل درک است. (14)

از ویژگى‏هاى رهبرى انقلاب ایران آن بود که مبارزه و انقلابش بر پایه دین و معنویت‏بود و عمل به وظیفه به عنوان یک اصل حاکم اصالت داشت. قدرت رهبرى بر اتکال به خداوند و پذیرش عمیق مردمى استوار بود. پایان دادن به افسانه «جدایى دین از سیاست‏» از دیگر ویژگى‏هاى رهبرى بود که مبارزه را به کانون اصلى یعنى شاه معطوف کرد. مخاطبان رهبرى، توده‏هاى مسلمان انقلابى بودند، نه احزاب و گروه‏هاى خاص. امام خمینى‏قدس سره از روزهاى آغازین انقلاب در سال 1342، آمریکا و اسرائیل را اساس بدبختى‏هاى جامعه برشمردند و تا پایان نهضت‏بر آن پافشارى نمودند. در مقایسه با نهضت‏هاى پیش از انقلاب، از جمله مشروطه و ملى شدن نفت، امتیاز انقلاب سال‏1357 آن بود که از موضع فقاهت و مرجعیت‏برخوردار بود.

رهبر انقلاب و شاگردان فکرى ایشان با ترسیم تصویرى واقعى از دین، نقش مهمى در احیاى فکر دینى و انقلاب ایجاد کردند. رهبرى در جهت ایجاد انقلاب، در جهان‏بینى و نظام ارزشى حاکم تاثیر مهمى از خود بر جاى گذاشت. بسیارى از مفاهیم دینى، که مورد سوء استفاده رژیم واقع مى‏شد - وجهه‏اى از دین که پاسخگوى مشکلات عصر و از امعیت‏برخوردار بود - مورد بازنگرى واقع گردید و تلقى صحیح و جدیدى از آن ارائه شد. از سوى دیگر، از میان بردن موانع احتمالى، که ممکن است در پیشبرد حرکت انقلابى ایجاد سد کند، از سوى رهبرى کنار زده شد. در این راستا، تمسک به «تقیه‏» براى کند کردن حرکت انقلابى در سال‏هاى آغاز نهضت تحریم گردید. از دیگر کارهاى ویژه رهبرى دمیدن روح اعتماد به نفس و مقابله با خودباختگى در مردم بود.

با ارتباطى که رهبرى انقلاب ایران با روحانیت داشت، شبکه وسیعى از نیروهایى که مروج و بیان‏کننده اندیشه و فکر رهبرى در نقاط گوناگون کشورند، شکل گرفت و به مثابه یک حزب سیاسى در ایران عمل کرد، در حالى که ویژگى‏هاى ظاهرى حزب را نداشت. تجربه تاریخى یکصد سال گذشته ایران نیز نشانگر نقش اندیشمندان دینى و روحانیت در تحولات اجتماعى است. پیام‏هاى رهبرى در قالب مفاهیم اسلامى نقش مهمى در بسیج مردمى در طول شکل‏گیرى انقلاب داشته است. تحلیل محتواى این پیام‏ها و موجى که توسط آن در بین مردم ایجاد مى‏شد بیانگر ماهیت و محتواى فکرى این انقلاب است. مهم‏ترین هدفى که رهبرى در بسیارى از اعلامیه‏ها بدان پاى مى‏فشرد اعلاى کلمه حق و استحکام مبانى دینى بود که رژیم گذشته در صدد محو و نابودى آنها مى‏کوشید. (15)

با نگاهى به مواضع رهبرى در روند شکل‏گیرى نهضت، مشاهده مى‏کنیم که نخستین مخالفت‏ها از سوى امام خمینى‏قدس سره، که در آن قید اسلام و سوگند به قرآن کریم حذف شده بود، در اعتراض به لایحه «انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى‏» آغاز شد. در جریان همه‏پرسى آن نیز اعتراضات وسیعى از سوى رهبرى آغاز شد که منجر به اعتراضات وسیع مردم‏درشهرهاى‏گوناگون‏گردید.

فاجعه کشتار مدرسه فیضیه در سال 1342 و قیام 15 خرداد، که منجر به شهادت صدها تن شد، نتیجه واکنش رهبرى در قبال سیاست‏هاى ضد اسلامى رژیم بود. شهادت فرزند امام راحل‏رحمه الله در سال‏1356 و اعتراض رهبر انقلاب به شاه در همان سال از نقاط عطف حوادثى به شمار مى‏رود که در نهایت، منجر به سقوط رژیم شاه در سال‏1357 گردید.

نقش مساجد


نقشى که مساجد در جریان انقلاب ایفا کردند یکى دیگر از مشخصه‏هاى اسلام در تکوین انقلاب به شمار مى‏رود. مساجد یکى از کانون‏هاى مهم تجمع و تبادل پیام‏هاى انقلاب و تعمیق جریان انقلاب محسوب مى‏شدند. در رویکرد نظرى، سازماندهى و تشکل از عناصرى است که برخى از نظریه‏پردازان انقلاب بر آن تاکید کرده‏اند. از منظر اینان، بدون یک چارچوب سازمانى براى مبارزه، گروه‏هاى انقلابى در نوعى سرگشتگى و تحیر به سر خواهند برد. چارلز تیلى، از جمله نظریه‏پردازان انقلاب، معتقد است که انقلاب‏ها بر اساس گسیختگى اجتماعى به وجود نیامده‏اند. وى بر نقش سازماندهى در ایجاد انقلاب تاکید بسیارى دارد. (16)

سازمان باید قادر باشد که ارتباط منظمى میان انقلابیان با یکدیگر، انقلابیان با توده مردم و این دو با رهبرى ایجاد کند. رسالت دیگر سازمان، اطلاع‏رسانى و ابلاغ پیام‏هایى است که دسترسى بهنگام به آنها، نقش مهمى در برنامه‏ریزى و هدایت توده �
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 17:21  توسط علی کرمی  | 

ماهیت و عوامل انقلاب اسلامی ایران و شرط تداوم آن از منظر استاد شهید مطهری (ره)

از جمله پدیده های شگفت انگیز قرن حاضر وقوع انقلاب اسلامی ایران است انقلابی که ثمره آن نابودی حکومت 2500 ساله شاهنشاهی و قطع دخالت اجانب در سرنوشت کشور و به دنبال آن تشکیل حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) بود. با توجه به اهمیت آن ضرورت دارد که گذشته و آینده آن را مورد بررسی قراردهیم. در این راستا کنکاش درباره دو موضوع حائز اهمیت است یکی ماهیت و عوامل انقلاب اسلامی ایران و دیگر شرائط حفظ و تداوم انقلاب. از آن جایی که استاد شهید مرتضی مطهری در مسائل گوناگون فکری صاحب نظر بودند و اندیشه های او راهگشای مشکلات فکری جامعه اسلامی ما می باشد همان گونه که حضرت امام رضوان الله تعالی علیه فرمودند: «او با قلمی روان و فکری توانا درتحلیل مسائل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی، با زبان مردم و بی قلق و اضطراب، به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت.آثار قلم و زبان او بی استثنا آموزنده و روانبخش است » و مقام معظم رهبری لزوم استفاده از اندیشه های استاد را مورد تاکیدقرار داده تا جایی که آثار آن بزرگوار را مبنای فکری نظام جمهوری اسلامی ایران می داند جا دارد در مورد انقلاب اسلامی ایران هم مروری کنیم به آثار پربرکتی که آن بزرگوار از خود به یادگار گذاشته است. از این رو در این مقاله بر آنیم تا ماهیت وعوامل انقلاب اسلامی ایران و شرط تداوم آن را از دیدگاه استادشهید مطهری بررسی کنیم. اما قبل از شروع بحث ذکر دو نکته خالی از فایده نیست.

نکته اول: انقلاب یعنی چه؟

کنکاش و بررسی در باره هر موضوعی ابتدا می طلبد که تعریفی از آن ارائه دهیم از این رو این بحث را با تعریفی از انقلاب پی می گیریم: در تعریف انقلاب گفته اند: «انقلاب دگرگونی بنیادی درهمه زمینه های اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی، حقوقی و بویژه سیاسی است نسبت به آن چه پیش از انقلاب استوار و پابرجا بوده است واین دگرگونی ها همیشه با سرنگونی نظام سیاسی حاکم پیش می آید وکمتر با آرامش همراه بوده و اغلب با کارهای خشونت آمیز وویرانگی و خونریزی ها همگام می باشد». استاد شهید مطهری در تعریف انقلاب می گوید: «انقلاب عبارت است از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک سرزمین علیه نظم حاکم موجود برای ایجاد نظمی مطلوب. از این رو ایشان ریشه انقلاب رادو چیز می داند:1- نارضایی و خشم از وضع موجود2- آرمان یک وضع مطلوب چه این که در هر انقلابی نفی و اثبات وجود دارد نفی وضع موجود و اثبات وضعیت مطلوب. شاید برخی گمان کنند که کودتا نیز نوعی انقلاب است در حالی که استاد برای دفع این توهم می گوید: «فرق انقلاب با کودتا این است که انقلاب ماهیت مردمی دارد به خلاف کودتا که یک اقلیت مسلح و مجهز به نیرو در مقابل حاکمیت قیام می کند و وضع موجود را به هم می زند.»

نکته دوم: ماهیت و عوامل انقلاب ها

از جمله سؤالات در مورد انقلاب ها این است که ماهیت و عوامل آنهاچیست؟ آیا انقلاب ها ریشه مادی دارند یا ممکن ست برخی ازآنها خصلت انسانی نیز داشته باشند. در این باره چند نظریه وجود دارد: عده ای معتقدند که همه انقلاب های اجتماعی عالم اگرچه در ظاهرممکن است شکل های متفاوتی داشته باشد ولی روح و ماهیتشان یکی است و آن اقتصادی و مادی است به عبارت دیگر تمام انقلابها درواقع انقلاب های محرومان است علیه برخوردارها. گروه دیگر بر این باورند که همه انقلاب ها ریشه مادی صرف ندارند. البته ممکن است ریشه پاره ای از انقلاب ها دو قطبی شدن جامعه از نظر اقتصادی و مادی باشد یک شاهد مثال در این موردتعبیر حضرت امیر(ع) در خطبه ای که به مناسبت آغاز خلافت ایرادفرمود امام(ع) در این خطبه از سیری و اشباع ظالم و گرسنه ماندن مظلوم نام می برد یعنی دو قطبی شدن جامعه و تقسیم آن به معدودی افراد سیر و کثیری افراد گرسنه. ولی تقسیم جامعه از نظر اجتماعی و اقتصادی به دو قطب محروم ومرفه شرط ضروری پیدایش انقلاب نیست. بسا ممکن است انقلابی خصلت انسانی محض داشته باشد و موقعی می تواند انسانی باشد که ماهیتی آزادیخواهانه و ماهیتی سیاسی داشته باشد نه ماهیتی اقتصادی شهید مطهری برای انقلاب ها علاوه بر دو نوع ماهیتی که ذکر شدماهیتی دیگر قائل است آن جا که می گوید: «انقلاب می تواند علاوه بر دو نوع ماهیت (مادی خصلت انسانی محض) ماهیتی اعتقادی وایدئولوژیک داشته باشد بدین معنا که مردمی که به یک مکتب ایمان و اعتقاد دارند و به ارزش های معنوی آن مکتب به شدت وابسته هستند وقتی مکتب خود را در معرض آسیب می بینند و وقتی آن را آماج حمله های بنیان برافکن می بینند خشمگین و ناراضی ازآسیب هایی که بر پیکر مکتب وارد شده و در آرمان برقراری مکتب به طور کامل و بی نقص دست به قیام می زنند. انقلاب این مردم ربطی به سیر و گرسنه بودن شکمشان و یا ارتباطی با داشتن و یانداشتن آزادی سیاسی ندارد.» استاد با توجه به مطالب بالاعوامل ایجاد انقلاب را به سه دسته زیر تقسیم بندی می کند: 1- اقتصادی و مادی که بالطبع آرمان چنین قیامی رسیدن به جامعه ای است که در آن از این شکاف های طبقاتی اثری نباشد. 2- وجود خصلت آزادیخواهانه در بشر. انقلاب فرانسه به عنوان مثال از این نوع انقلاب هاست که مردم بیدار شده بودند و برای کسب آزادی انقلاب کردند. 3- آرمانخواهی و عقیده طلبی که انقلاب ها به اصطلاح ایدئولوژیک جنگ عقایدند.

ماهیت و عوامل انقلاب اسلامی ایران

انقلاب و نهضت ما با این پرسش روبروست که اساسا چه ماهیتی دارد؟از بین آن ماهیت ها و عواملی که برای انقلاب ها ذکر کردیم انقلاب ما بر کدام یک از آنها تطبیق می کند؟ آیا ماهیت طبقاتی دارد؟یا ماهیت لیبرالیستی دارد؟یا این که ماهیت ایدئولوژیکی و اعتقادی و اسلامی دارد؟ در این باره نیز چند نظریه وجود دارد. عده ای که معتقدند همه انقلابها ماهیت مادی و طبقاتی داردمی گویند:انقلاب ایران قیام محرومین علیه مرفهان بوده است. عده ای دیگر که خود را مسلمان می دانند و شبیه این دسته می اندیشند سعی می کنند به قضیه رنگ اسلامی بزنند می گویند به حکم آیه «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین...» اسلام هم تاریخ را بر اساس دوقطبی شدن جامعه ها و جنگ استضعاف شده و پیروزی استضعاف شده براستضعاف گر تفسیر می کند. استاد شهید در این جا به نکته ای اشاره می کند که این گروه ازآن غافل شده اند و آن نکته این است که «اسلام جهت گیری نهضت های الهی را به سوی مستضعفان می داند اما خواستگاه هر نهضت و انقلاب را صرفا مستضعفان نمی داند اسلام نهضت پیامبران را به سودمحرومان می داند اما آن را منحصرا به دوش محرومان نمی داند. عدم درک این تفاوت منشا بسیاری از اشتباهات شده است.» این که چه عواملی در پیروزی انقلاب ما نقش داشت گروهی معتقد به تفسیر تک عاملی هستند در میان این گروه سه نظر مختلف وجود دارد عده ای عامل اقتصادی و مادی و عده ای آزادیخواهی و عده ای دیگر اعتقادی و معنوی. اما گروه دیگر معتقدند که در تکوین و ایجاد این انقلاب هر سه عامل به صورت مستقل دخالت داشته اند. استاد می فرماید: «در کنار این نظرات نظر دیگری وجود دارد که خود ما موافق آن هستیم و آن این که : انقلاب ایران به اعتراف بسیاری یک انقلاب مخصوص به خود است یعنی برای آن نظیری در دنیانمی توان پیدا کرد از نظر ما این انقلاب، اسلامی بوده است امامقصود از اسلام تنها همان معنویتی که در ادیان به طور کلی و ازجمله در اسلام وجود دارد نیست.و هم چنین اسلامی بودن فقط به معنای رواج مناسک مذهبی و آزادبودن انجام عبادات و آداب شرعی نیست. راز موفقیت نهضت ما نیز در این بوده است که نه تنها به عامل معنویت تکیه داشته است بلکه آن دو عامل دیگر مادی و سیاسی را نیز با اسلامی کردن محتوای آنها در خود قرار داده است به عنوان مثال مبارزه برای پرکردن شکاف های طبقاتی از تعالیم اساسی اسلام محسوب می شود اما این مبارزه با معنویتی عمیق توام و همراه است از سوی دیگر روح آزادی خواهی و حرمت در تمام دستورات اسلامی به چشم می خورد. تقریبا از سنه بیست به بعد در ایران به وسیله یک عده از اسلام شناسان خوب و واقعی به مردم گفته شد که اسلام دین عدالت است اسلام با تبعیض های طبقاتی مخالف است. اسلام دین حریت و آزادی است و سایر خصوصیات اسلام را بیان کردند لذا رنگ اسلامی به خودگرفت و در ذهن مردم جایگزین شد. درست به دلیل جایگزینی این مفاهیم در ذهن توده بود که نهضت اخیر ما نهضتی شامل و همه گیرشد نهضت مشروطه یک نهضت شهری بود نه روستایی اما در این نهضت، شهری، روستایی، محروم و ثروتمند، کارگر و کشاورز، بازاری وغیر بازاری، روشنفکر و عامی، همه و همه شرکت کرده بودند و این به دلیل اسلامی بودن نهضت است. موفقیت دیگر نهضت ما از بین بردن خودباختگی ملت ما در برابر غرب و شرق بود توانست به ملت بگوید که شما خود یک مکتب مستقل دارید می توانید بر روی پای خود بایستید و تنها به خود اتکا داشته باشید.» چگونه می توان ثابت کرد که انقلاب ما اسلامی بوده و هویت دیگری نداشته است؟یکی از راههای شناخت انقلاب، بررسی کیفیت رهبری آن انقلاب ونهضت است شهید مطهری برای این که ثابت کند انقلاب ما اسلامی است از همین راه وارد شده است می گوید: امام خمینی که رهبری نهضت را به عهده داشت رمز موفقیتش این بود که -علاوه بر خصوصیات فردی از قبیل شجاعت، صداقت، قاطعیت،روشن بینی و... که داشت- مبارزه را در قالب مفاهیم اسلامی به پیش برد. ایشان با ظلم مبارزه کرد ولی مبارزه با ظلم را بامعیارهای اسلامی مطرح کرد به عنوان مثال از طریق القای این فکرکه یک مسلمان نباید زیر بار ظلم برود. از جمله اقدامات اساسی این رهبر، مخالفت جدی و دامنه دار باجدایی دین از سیاست بود البته شاید فضل تقدم درین زمینه باسید جمال باشد. بنابر این با بررسی مساله رهبری و کیفیت ونحوه آن و با در نظر گرفتن این که در میان افراد زیادی که صلاحیت رهبری داشتند کدام رهبر را انتخاب کردند و با بررسی وتحلیل مسیری که این رهبر طی کرد و اهرم هایی که روی آن تکیه نمود و منطقی که به کار برد به این نتیجه روشن و آشکار می رسیم که نهضت ما واقعا یک نهضت اسلامی بوده است.

شرط تداوم انقلاب اسلامی ایران

برخی بر این باورند که خواست خدا بر این قرار گرفته که انقلاب تداوم پیدا خواهد کرد. در حالی که حفظ و تداوم انقلاب در گروشرایطی است که در این جا به برخی از آن شرایط اشاره می کنیم.

اول: اجرای عدالت در جامعه

از جمله شرایطی که تداوم انقلاب اسلامی ما در گرو از جمله شرایطی که تداوم انقلاب اسلامی ما در گرو آن است اجرای عدالت است و مسوولین در این باره وظیفه سنگین تری را به عهده دارندعدالتی که در یک روایت علی(ع) آن را سر ایمان تشبیه کرده است آن جا که می فرماید:«العدل راس الایمان » یعنی اگر ایمان را به سر تشبیه کنیم عدالت مانند سر آن پیکر است که اگر سر نباشد پیکر مرده است. نقش عدالت تا آن پایه است که مایه قوام و موجودیت حکومت ها ازجمله حکومت اسلامی ماست چه این که اگر در جامعه ای عدالت جاری نشد و حاکمان اسلامی سرلوحه کار خود را عدالت قرار ندهند درنتیجه ظلم در جامعه گسترانده شد بی گمان چنین حکومتی به فنا ونابودی کشیده خواهد شد. پیامبر اسلام(ص) در این باره فرمود:«حکومت ها ممکن است کافر باشند و دوام یابند و اما اگر ظالم باشند دوام نخواهند یافت.» شهید مطهری درباره اجرای عدالت درجامعه می فرماید: «در دولت اسلامی نباید به هیچ وجه ظلم و اجحافی به کسی بشود.از نظر منطق اسلام حتی اگر کسی هزاران نفر را کشته باشد ومجازات صد بار اعدام هم برای او کم باشد باز هم حقوقی دارد که آنها باید رعایت شوند در این زمینه ما بهترین سرمشق ها را ازمکتب علی(ع) می آموزیم شما رفتار حضرت را با قاتلش ببینیددنیایی از انسانیت، رافت و محبت در آن وجود دارد در مدتی که ابن ملجم در خانه حضرت اسیر بود کوچکترین بدرفتاری نسبت به اونشد حتی حضرت غذای خود را برای زندانی فرستاد و سفارش کرد که مبادا زندانی گرسنه بماند. این چنین عدلی باید برای همه ما سرمشق باشد بی تردید وجود چنین ارزش هاست که مکتب را در طول هزار و چهارصد سال حفظ کرده و آن را شاداب و با طراوت نگاه داشته است.» یکی از متفکران اسلامی در این باره چنین می گوید: «دو نشانه مهم برای شناخت جامعه اسلامی وجود دارد و آن دونماز است و عدالت اگر در جامعه ای نماز در زندگی به وجه عام وجود نداشته باشد، بانگ اذان فروافتد، و مسجد و جماعت نباشدآن جامعه اسلامی نیست همچنین عدالت اگر در جامعه حضور نداشته باشد و آثار عدالت در جامعه و شؤون حیاتی و اقتصادی و معیشتی افراد و خانواده ها «در همه قشرها» دیده نشود و در سیاست ومدیریت و قانون گذاری و قضاوت و برنامه ریزی و اجرا و دربرخوردها و برخورداری ها عدالت ملاک نباشد و در مسکن و بهداشت وتحصیل و کار و سفر و استراحت اصل عدالت اجرا نشود و امکانات در این زمینه ها در میان مردم تقسیم نگردد و مردم همه از شرایطو امکانات تزکیه و تعلیم (که هدف اصلی قرآن کریم است)برخوردار نباشند و تبعیض و تفاوت بیداد کند و... به یقین چنین جامعه ای اسلامی نیست.» اجرای عدالت آثاری دارد که از جمله آن از بین رفتن فقر است چه این که فقر یکی از چیزهایی است که دوام انقلاب را تهدید می کند. امام صادق(ع) می فرماید: «ان الناس یستغنون اذا عدل بینهم » به درستی که مردم اگرعدالتی در میان باشد همه بی نیاز خواهند گشت.» رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله العظمی خامنه ای می فرماید: «مادامی که نتوانیم عدالت اسلامی را در کشور پیاده کنیم شاهدچهره کریه فقر در بخشی از جامعه خواهیم بود.»

دوم: احترام به آزادی ها

یکی از چیزهایی که نقش بسزایی در تداوم انقلاب اسلامی دارداحترام به آزادی هاست یعنی همه مردم در محدوده شرع و قانون آزاد بوده و فعالیت داشته باشند و از هیچ چیزی جز شرع و قانون هراسی نداشته باشند البته همه باید اصولی که در شرع و قانون مشخص شده بپذیرند و به آن احترام بگذارند. شهید بزرگوار درباره اهمیت این اصل می گوید: «وظیفه حتمی همگی ما این است که به آزادی ها به معنی واقعی کلمه احترام بگذاریم زیرا اگر بنا شود حکومت جمهوری اسلامی زمینه اختناق را به وجود بیاورد قطعا شکست خواهد خورد، چه این که اسلام دین آزادی است دینی که مروج آزادی برای همه افرادجامعه است در سوره دهر می خوانیم: «انا هدیناه السبیل اماشاکرا و اما کفورا» البته آزادی به معنای معقول هر کس می بایدفکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد.» ایشان در ادامه راه رشد اسلام را برخورد آراء و عقاید می داند آن جاکه می فرماید: «اگر در جامعه ما محیط آزاد برخورد آراء وعقاید به وجود بیاید به طوری که صاحبان افکار مختلف بتوانندحرفهایشان را مطرح کنند و ما هم در مقابل آراء و نظرات خودمان را مطرح کنیم تنها در چنین زمینه سالمی خواهد بود که اسلام هرچه بیشتر رشد می کند.» آن گاه به خاطره ای اشاره می کنند که آموزنده می باشد می گوید: «چند سال پیش در دانشکده الهیات یکی از اساتید ماتریالیست بود به طور مرتب سر کلاس ها تبلیغات ماتریالیستی و ضد اسلامی می کرد دانشجویان به این عمل اعتراض کردند و کم کم نوعی تشنج در دانشکده ایجاد شد من نامه ای به طور رسمی به دانشکده نوشتم و توضیح دادم که به عقیده من لازم است در همین جا که دانشکده الهیات است یک کرسی ماتریالیسم دیالکتیک تاسیس شود و استادی هم که وارد در این مسائل باشد و به ماتریالیسم دیالکتیک معتقدباشد تدریس این درس را عهده دار شود. این طریق صحیح برخورد بامساله است و من با آن موافقم. اما این که فردی پنهانی و به صورت اغوا و اغفال بخواهد دانشجویان ساده و کم مطالعه را تحت تاثیر قرار دهد و برایشان تبلیغ کند این قابل قبول نیست بعدمن به همان شخص هم چند بار پیشنهاد کردم که شما به عوض آن که حرفهایت را با چند دانشجوی بی اطلاع در میان بگذاری آنها را بامن در میان بگذار و اگر هم مایل باشی می توانیم این کار را درحضور دانشجویان انجام دهیم و به اصطلاح نوعی مناظره داشته باشیم حتی به او گفتم با این که من حاضر نیستم به هیچ قیمتی دررادیو صحبت کنم و یا در تلویزیون ظاهر شوم (این مربوط به حکومت طاغوت است) ولی برای این کار حاضرم در رادیو و یاتلویزیون با شما مناظره کنم... و به اعتقاد من تنها طریق درست برخورد با افکار مخالف همین است و الا اگر جلوی فکر را بخواهیم بگیریم اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده ایم.» از این مطالب عالی که استاد شهید بیان نمودند و به آن سخت پای بند بودند دونکته می شود استفاده کرد: اول این که وقتی ایشان در مورد یک استاد مبلغ ماتریالیست اعتقاد دارد باید حرفهایش را بزند استفاده می کنیم که امروزکسانی که افکاری غیر از فکر ما دارند نیز باید فرصتی پیداکنند تا آراء و عقایدشان را در محیطی آرام بیان نمایند ونباید آنان را از نوشتن و سخن گفتن منع کنیم چه این که آن گونه که استاد اعلام آمادگی می کند با استاد ماتریالیست مناظره کند وبرایش مهم نیست در جمع دانشجویان باشد یا در رادیو و تلویزیون امروز هم باید کسانی این را اعلام آمادگی نمایند در شرایطی آماده برای طرفین با دگراندیشان مناظره کنند نه این که آنها رااز اظهار نظر منع کنیم. دوم این که طبق نظر شهید مطهری آنها هم نباید صحبت هایشان رادر هر جا و برای هر کس بگویند بلکه باید در جایی شبهه ها رابیان نمایند که دیگران هم فرصت پاسخگویی به آنها را داشته باشند.

سوم: پیشگیری از آفات انقلاب

هر پدیده ای در معرض آفت زدگی می باشد و انقلاب نیز این گونه است از این رو جا دارد که در این رابطه تحقیق شده و آفت هایی که درکمین انقلاب اسلامی هست شناسایی و شناسانده شود تا از بروز هرآفتی جلوگیری گردد. اگر ما در این زمینه موفق شویم به یقین می توانیم اذعان کنیم که یکی از شرایط حفظ و تداوم انقلاب رافراهم آورده ایم. این که چگونه باید به آن ها پی ببریم در جواب باید گفت مراجعه به آراء و افکار متفکران و اندیشمندان اسلامی از جمله شهید مطهری ما را به انواع آفت هایی که انقلاب را تهدیدمی کند رهنمون می سازد. اما مهم تر این که مسؤول جلوگیری آفات کیست؟ در یک کلام همه مسؤول هستند همه کسانی که به اعتلای انقلاب اسلامی دل بسته اند و برای سربلندی آن تلاش می کنند وظیفه دارند در حدتوان خود برای جلوگیری آن آفات اقدام نمایند اما در این زمینه مسئولین نظام خصوصا رهبری انقلاب نقش مهم تری را ایفا می کنند. استاد شهید مطهری در این باره می گوید: «وظیفه رهبری نهضت است که از آفت زدگی پیشگیری نماید و اگراحیانا آفت نفوذ کرد با وسایلی که در اختیار دارد و یا بایددر اختیار بگیرد آفت زدایی نماید.» ایشان معتقد است عدم دخالت رهبری در این زمینه باعث عقیم شدن نهضت است آن جا که می گوید: «اگر رهبری یک نهضت به آفت ها توجه نداشته باشد یا درآفت زدایی سهل انگاری نماید قطعا آن نهضت عقیم یا تبدیل به ضدخود خواهد شد و اثر معکوس خواهد بخشید.» در این جا می پردازیم به برخی از آفت هایی که شهید مطهری متذکر شده اند:

1- نفوذ اندیشه های بیگانه

استاد نفوذ اندیشه های بیگانه را از دو طریق بیان می کند: الف: از طریق دشمنان ایشان در این زمینه می گوید:«هنگامی که یک نهضت اجتماعی اوج می گیرد و جاذبه پیدا می کند ومکتب های دیگر را تحت الشعاع قرار می دهد پیروان مکتب های دیگربرای رخنه کردن در آن مکتب و پوسانیدن آن از درون، اندیشه های بیگانه را که با روح آن مکتب مغایر است وارد آن مکتب می کنند وآن را از اثر می اندازند یا کم اثر می کنند آن گاه به عنوان مثال وارد کردن اسرائیلیات و مجوسیات و... را در صدر اسلام بامارک اسلام در حدیث و تفسیر و افکار و اندیشه های مسلمانان رایاد می کند.»

ب: از طریق دوستان و پیروان در این باره استاد می گوید: گاهی پیروان خود مکتب به علت ناآشنایی درست با مکتب مجذوب یک سلسله نظرات و اندیشه های بیگانه می گردند و آگاهانه یا ناآگاهانه رنگ مکتب می دهند وعرضه می نمایند. به عنوان مثال کسانی که در صدر اسلام جذب فلسفه یونانی و آداب و رسوم ایرانی و... شده بودند و آنها را وارداندیشه های اسلامی کردند.» آنگاه در مورد انقلاب خودمان می گوید: «وابستگان به مکتب های دیگر بالخصوص مکتب های ماتریالیستی اندیشه های بیگانه را با مارک اسلامی عرضه می دارند و هم افرادی مسلمان اما ناآشنا به معارف اسلامی و شیفته مکتب های بیگانه به نام اسلام اخلاق، فلسفه تاریخ و فلسفه دین و.. . می نویسند.»امروز هم بعد از این که حدود 20 سال از انقلاب ما می گذرد همین خطر یعنی نفوذ اندیشه های بیگانه به شکلی دیگر انقلاب ما راتهدید می کند.امروز اگرچه از طرفداران مکتب های ماتریالیستی به ظاهر خبری نیست اما عده ای دیگر با چهره هایی نو مشغول هستند تا اندیشه های غربی را به گونه ای در بین جوانان کشور رواج دهند و این خطربزرگی برای انقلاب است که اگر جلوگیری نشود ارزش های اسلامی رابه صورت جدی تهدید می کند. اما چه باید کرد؟ به عبارت دیگر راه جلوگیری از آن چیست؟ برخی بر این باورند که باید از راه منع و تحریم وارد بشویم کتاب ها و مطبوعات را کنترل کنیم و کسانی که دگراندیش هستندآنان را از ورود به مراکز فرهنگی خصوصا دانشگاه و در عرصه مطبوعات جلوگیری کنیم و به مردم خصوصا جوانان اعلام کنیم که حق ندارند هر مطلبی را بخوانند و از هر کس سخن بشنوند. در حالی که با پیشرفت علم و تکنولوژی این راه اولا امکان نداردو ثانیا مگر می شود کسانی که تشنه فراگیری معارف اسلامی هستنداز نوشیدن آن به عذر این که دیگران آن را آلوده کرده اند منع کرد. شهید مطهری نیز راه مبارزه با این خطر و آفت را تحریم ومنع نمی داند ایشان می گوید: «ما مسؤول هستیم ما به قدر کافی در زمینه های مختلف اسلامی کتاب به زبان روز عرضه نکرده ایم. اگرما به قدر کافی آب زلال و گوارا عرضه کرده بودیم به سراغ آب های آلوده نمی رفتند. راه مبارزه، عرضه داشتن صحیح این مکتب در همه زمینه ها با زبان روز است.» در ادامه استاد مسؤولیت اصلی این کار را باحوزه های علمیه می داند می گوید: «حوزه های علمیه باید کارهای علمی و فکری خود را دو برابر کنند باید بدانند اشتغال منحصربه فقه و اصول رسمی جوابگوی مشکلات نسل معاصر نیست.» 22

2- تجددگرایی افراطی

استاد مطهری درباره این آفت می گوید:«برخی آن چنان عوام زده هستند که تنها معیارشان سلیقه عوام است که گذشته گراست و به حال و آینده کاری ندارد برخی که به مسائل روز توجه دارند و در باره آینده می اندیشند متاسفانه ازاسلام مایه می گذارند سلیقه روز را معیار قرار می دهند مثلامی گویند مهر نباید باشد چون زمان نمی پسندد، تعدد زوجات یادگارعهد بردگی زن است و...» متاسفانه امروز هم شاهد این دو طرزتفکر هستیم در حالی که اسلام طرفدار اعتدال است و در موردمسائل اسلامی باید مجتهدین آگاه به زمان اظهار نظر بکنند نه این که هر کس بیاید در باره مسائل اسلامی سخن بگوید.

3- ناتمام گذاشتن

استاد شهید یکی از نقیصه های نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر رادر کناره گیری روحانیت از رهبری می داند و معتقد است که روحانیت نهضت ها را تا مرحله پیروزی بر خصم ادامه داده و بعد از پیروزی کنار رفته لذا نتیجه زحمات آنان را دیگران احیانا دشمنان برده اند آن گاه انقلاب عراق و انقلاب مشروطیت در ایران را مثال می زند» در انقلاب ما هم هیچ کس منکر نیست که روحانیت نقش اساسی را در پیروزی آن داشته است حضرت امام خمینی(ره) در این باره می فرماید: «اسلام منهای روحانیت یعنی هیچ و اصلا روحانیون بودند که انقلاب اسلامی را شروع کردند و هر چیز کارشناس لازم دارد و کارشناس اسلام هم روحانیون هستند.» و به یقین باید گفت آینده هم این نهضت نیاز به روحانیت دارد که اگر روحانیت ازصحنه کنار رود به یقین انقلاب ما منحرف خواهد شد. استاد در این باره می گوید: «انقلاب ایران اگر در آینده بخواهد به نتیجه برسد و هم چنان پیروزمندانه به پیش برود می باید باز هم روی دوش روحانیون وروحانیت قرار داشته باشد اگر این پرچمداری از دست روحانیت گرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفکران بیفتد یک قرن که هیچ یک نسل بگذرد اسلام به کلی مسخ می شود زیرا حاصل فرهنگ اصیل اسلامی در نهایت باز هم همین گروه روحانیون متعهد هستند.» البته این تاکید استاد به حضور روحانیون در صحنه های انقلاب به آن معنا نیست که روحانیت تحت هر شرایطی مفید هستند بلکه خودایشان در جاهای مختلفی تصریح دارند نظام روحانیت باید اصلاح گردد. ایشان می گوید: «لازم است روحانیت را اصلاح کرد نه این که آن را از بین برد ثابت نگاه داشتن سازمان روحانیت در وضع فعلی نیز به انقراض آن منتهی خواهد شد این مطلب را حدود ده سال است که بارها و بارها تکرار کرده ام و گفته ام که روحانیت یک درخت آفت زده است و باید با آفت هایش مبارزه کرد...»

4- رخنه فرصت طلبان

استاد مطهری رخنه و نفوذ افراد فرصت طلب در درون یک نهضت رااز آفت های بزرگ هر نهضت می داند و وظیفه بزرگ رهبران اصلی نهضت را سد نمودن راه نفوذ و رخنه آن ها می داند ایشان می گوید: «هر نهضت مادام که مراحل دشوار اولیه را طی می کند سنگینی اش بر دوش افراد مؤمن مخلص فداکار است اما همین که به بار نشست یا لااقل نشانه های باردادن آشکار گشت و شکوفه های درخت هویدا شدسر و کله افراد فرصت طلب پیدا می شود و روز به روز که ازدشواری ها کاسته می شود و موعد چیدن ثمر نزدیک تر می گردد فرصت طلبان محکم تر و پرشورتر پای علم نهضت سینه می زنند تا آن جا که تدریجا انقلابیون مؤمن و فداکاران اولیه را از میدان به درمی کنند. این جریان تا آن جا کلیت پیدا کرده که می گویند «انقلاب فرزندخوراست » گوئی خاصیت انقلاب این است که همین که به نتیجه رسیدفرزندان خود را یک یک نابود می سازد. ولی انقلاب فرزندخور نیست غفلت از نفوذ و رخنه فرصت طلبان است که فاجعه به بار می آورددر صدر اسلام در دوره عثمان فرصت طلبان جای شخصیت های مؤمن به اسلام را گرفتند «طرید»ها وزیر شدند و کعب الاحبارها مشاور واما ابوذرها و عمارها به تبعیدگاه فرستاده شدند و یا در زیرلگد مچاله شدند!!»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 21:28  توسط علی کرمی  | 

 
تفاوت انقلاب با ساير مفاهيم مشابه آن مانند؛كودتا،اصلاحات،... جيست؟




كودتا: در كودتا اقليتى مسلح و مجهز با پشتيبانى نيروى نظامى در مقابل گروه ديگرى كه حاكم بر جامعه هستند قيام كرده وضع موجود را به نفع خود تغيير مى دهند و خود به جاى گروه قبل قدرت را به دست مى گيرند. در اغلب كودتاها به نوعى دست قدرتهاى خارجى مشاهده مى شود. كودتاگران هدفى جز رسيدن به قدرت و خدمت به اربابان ندارند و هيچ توجهى نيز به مشروع بودن يا نبودن ، صالح بودن يا نبودن و... كودتاگران نمى شود. كودتا، در (سقوط حكومت) و تغيير بعضى قوانين با انقلاب مشترك است ولى در موارد زيادى نيز با انقلاب فرق دارد. به تعدادى از آنها اشاره مى شود. 1 انقلاب يك حركت مردمى است و از متن جامعه برخاسته ، ولى كودتا به دست افرادى معدود و بيشتر نظامى ، رخ مى دهد، ريشه مردمى نداشته و اغلب حمايت خارجى را به دنبال دارد. 2 انقلاب تغييرات اساسى و بنيادى در جامعه ايجاد مى كند در حالى كه تغييرات ناشى از كودتا به تغييراتى در سطح رهبران يا بعضى قوانين ، محدود مى شود. 3 رهبرى در انقلاب با توجه به ويژگيهاى معيّنى تعيين مى شود و در نوع اسلامى آن رهبر بايد داراى يك سرى خصوصيات فوق العاده از قبيل آگاهى ، مديريت ، عدالت ، شجاعت ، بينش سياسى و... نيز باشد در حالى كه انتخاب رهبرى در كودتا بر زور يا سلسله مراتب نظامى استوار است و مردم در تعيين او نقشى ندارند. 4 در انقلاب ، رهبران به دنبال اهدافى مقدس مثل كسب استقلال ، آزادى ، عدالت اجتماعى و... هستند در حالى كه رهبران كودتا همواره داراى اين اهداف نيستند. 5 طولانى بودن روند منازعه سياسى در انقلاب و نبودن يك قدرت متمركز براى در دست گرفتن قدرت از ديگر تفاوتهاى انقلاب با كودتا مى باشد در حالى كه منازعه كوتاه مدت و به دست گرفتن سريع و به زور قدرت از خصوصيات كودتا مى باشد شورش : بروز نارضايتى در ميان قشر يا اقشارى از جامعه عليه نظام حاكم است كه ممكن است موجب تغييراتى در سياستها و نهادهاى سياسى شود. رفرم : تلاش براى تغيير تدريجى در ساخت سياسى جامعه و در عين حال به دور از خشونت را رفرم مى گويند. نهضتهاى استقلال طلبانه : نهضتهاى استقلال طلبانه نيز تلاش مردم جامعه اى عليه حاكميت بيگانه است كه خود از بزرگترين و اساسى ترين انقلابها محسوب مى شود. نهضتهاى جدايى خواهانه : اين نوع از نهضتها نيز به قيام و شورش بخشى از مردم جامعه عليه حكومت مركزى گفته مى شود و در هر حال ماهيت اين نهضتها با انقلاب متفاوت است . تفاوت اصلاحات و تحولات اجتماعى با انقلاب نيز در اهداف ، ارزشها، جايگاه تاريخى و... است . انقلاب تغييرات عمده و ناگهانى در ساختار اجتماعى قدرت سياسى ايجاد مى كند كه موجب دگرگونى اساسى در روند حكومت ، مبانى رسمى حاكميت ، مشروعيت و نظم اجتماعى مى شود در حالى كه در ساير تحولات اجتماعى همانند كودتا، شورش و رفرم هدف تخريب و بازسازى ساختار سياسى اجتماعى نيست بلكه به نوعى اعتراض خشونت آميز عليه وضع موجود است . اصلاح طلبان ، مسؤ ول بدبختى جامعه را نه نهادهاى حاكم بلكه افراد مى دانند بنابراين در پى تغيير بافت اجتماعى نيز نيستند به همين جهت در صورت پيروزى دچار سردرگمى مى شوند در هر حال تحولات اجتماعى هر قدر هم داراى نتايج انقلابى باشند انقلاب نيستند . ( ر.ك :انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان،. مهدي نظرپور ، قدرت الله بهرامي :مركز تحقيقات اسلامي سپاه :تابستان 1378 )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 20:59  توسط علی کرمی  |